السيد الخميني

254

ديوان امام ( فارسى )

ممكن امّا يگانه واسطهء فيض * فيض به مِهْتر رسد وَ زان پس كهتر ممكن امّا نمودِ هستى از وى * ممكن امّا ز مُمْكِناتْ فزون‌تر وين نه عجب زانكه نور اوست ز زهرا * نور وى از حيدر است و او ز پيمبر نور خُدا در رسول اكرم پيدا * كرد تجلّى ز وى به حيدر صفدر وز وى تابان شده به حضرت زهرا * اينك ظاهر ز دُختِ موسىِ جعفر اين است آن نور كز مشيّت « كن » كرد * عالم ، آن كو به عالم است مُنوّر اين است آن نور كز تجلّى قدرت * داد به دوشيزگان هستى زيور شيطانْ عالِم شدى اگر كه بدين نور * ناگفتى آدم است خاك و من آذر آبروىِ مُمْكِناتْ جُمله از اين نور * گر نَبُدى ، باطل آمدند سراسر جلوهء اين خود عَرَض نمود عَرَض را * ظِلّش بخشود جوهريّتِ جوهر